image description

зاز جاده ابریشم تا اقتصادِ اطمینان‌محور: نقش هوش مصنوعی و کریدورهای حمل‌ونقل بین‌المللی

 

مهندسی معانی – شماره پنجاه‌وپنجم

 

image description

 

چشم‌انداز ژئواکونومی آینده از کجا سرچشمه می‌گیرد و چرا به آن نیاز داریم

 


06/23/2026

03.jpg 

مارات زمباتوف، مدیر مرکز مطالعات میان‌رشته‌ای مؤسسه مدیریت دولتی و شهری «مدرسه عالی اقتصاد»، عضو شورای تجاری روسیه – عمان وابسته به اتاق بازرگانی و صنایع فدراسیون روسیه، کارشناس گروه حمل‌ونقل و زیرساخت شورای تجاری بریکس و نامزد علوم اقتصادی، اظهار داشت: «در طول تاریخ، بارها تصمیمات سرنوشت‌ساز بر پایه نیازهای تجاری و حمل‌ونقلی اتخاذ شده است. راه‌های امپراتوری روم، از سیسیل تا انگلستان، برای دسترسی به منابع قلع و کهربا امتداد یافتند؛ اکتشافات بزرگ جغرافیایی، طلا و شکر را برای اروپا به ارمغان آورد؛ و مهاجرت گسترده به دنیای جدید در دوران معاصر، در جست‌وجوی ثروت و فرصت‌های بی‌شمار، بزرگ‌ترین اقتصاد جهان را پدید آورد و دستاوردهایی همچون کانتینر نوین را به اقتصاد جهانی عرضه کرد.

در آستانه هزاره جدید، ارائه رویکردهای نوین به جهانی‌شدن با تأکید بر افزایش بازده نهایی سرمایه‌گذاری به روندی رایج تبدیل شد. اکنون که بریکس، سازمان همکاری شانگهای، آسه‌آن و اتحادیه اقتصادی اوراسیا به ارکان تثبیت‌شده واقعیت ژئواکونومیک جهان بدل شده‌اند، همه‌گیری کرونا به پایان رسیده و حتی مناقشه خلیج فارس نیز تا حد زیادی فروکش کرده است (به‌گونه‌ای که عمان بار دیگر با پیشنهاد هدایت و تأمین امنیت عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز در کانون توجه قرار گرفته و این بدان معناست که واقعیت‌های مالی، که همواره بر احساسات اولویت دارند، بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفته‌اند)، اکنون این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که گام بعدی چیست؟ چه کسانی و با چه سازوکاری نظم نوین ژئواکونومیک جهانی را در دنیایی که بیش از هر زمان دیگری به‌هم‌پیوسته است، شکل خواهند داد؟ امروزه نگاه‌ها به سوی کریدورهای جدید بین‌المللی حمل‌ونقل معطوف شده است و این توجه کاملاً بجاست. با این حال، همه آگاه نیستند که این کریدورها بر چه مبنایی شکل خواهند گرفت و چه عواملی زیربنای آن‌ها را تشکیل خواهد داد.

زیربنای واقعیت جدید اقتصادی–جغرافیایی، صرفاً جست‌وجوی مسیرهای تازه تجاری بر اساس محاسبات مربوط به تولید ناخالص داخلی، شاخص‌های جمعیتی و نرخ رشد کشورهای مشارکت‌کننده در این کریدورها نخواهد بود. جهان بار دیگر به یک فرمول مختصر و کارآمد برای موفقیت اقتصاد جهانی نیاز دارد؛ فرمولی مشابه بریکس یا سازمان همکاری شانگهای، اما متناسب با بافت جدید اقتصاد جهانی. در این بافت نوین، عواملی همچون آینده زنجیره‌های تأمین و حمل‌ونقل کالا، استقرار واحدهای تولیدی در مجاورت منابع راهبردی، تولید انرژی، ایجاد مراکز داده برای پردازش کلان‌داده‌ها و توسعه مدل‌های زبانی بزرگ مبتنی بر هوش مصنوعی، نقشی اساسی ایفا خواهند کرد. چنانچه تمامی این مؤلفه‌ها در چارچوب زمانی و جغرافیایی نظم ژئواکونومیک جدید، که هم‌اکنون در حال شکل‌گیری است، به‌درستی سازمان‌دهی شوند، اعتماد متقابل و توانمندی سرزمین‌ها در مقابله با گسست‌های ارتباطی، زمینه‌ساز شکل‌گیری جهانی نوین، باثبات و شکوفا خواهد شد.»

از دیدگاه پیتر فرانکوپان، پژوهشگر بریتانیایی حوزه حمل‌ونقل و جغرافیای اقتصادی، سیمای جهان جدید از رهگذر احیای محورهای تاریخی حمل‌ونقل اوراسیا در بستر فناوری‌های نوین ترسیم می‌شود. وی در آثار خود با عنوان «جاده‌های ابریشم» و «جاده‌های ابریشم نوین» (که نشریه «مهندسی معانی» پیش‌تر در شماره هفتم به معرفی آن‌ها پرداخته است) نشان می‌دهد که کانون اصلی جابه‌جایی کالا در جهان به فضای میان چین، روسیه، ایران، آسیای مرکزی، هند و خاورمیانه در حال انتقال است. فرانکوپان تأکید می‌کند که تجارت بین‌المللی، انرژی، ادیان، همه‌گیری‌ها، جنگ‌ها و ثروت، طی قرن‌ها در امتداد مسیرهای جغرافیایی پایدار، یعنی محورهای حمل‌ونقل اوراسیایی، جریان یافته‌اند. امروزه نیز این محورهای تاریخی، از خلال مرزهای سیاسی دولت‌های معاصر که بسیاری از آن‌ها تنها در سده گذشته شکل کنونی خود را یافته‌اند بار دیگر در قالب بنادر، خطوط لوله، راه‌آهن، شبکه‌های ارتباطی فیبر نوری، پروژه‌های انرژی و کریدورهای نوین بین‌المللی آشکار شده‌اند.

کنیچی اوهمائه از دهه ۱۹۹۰ میلادی در آثار خود از «جهان بدون مرز» و اقتصادهای منطقه‌ای سخن می‌گفت؛ اقتصادهایی که به‌تدریج از دولت ملت کلاسیک قدرتمندتر می‌شوند. هرچند نظریه برتری مناطق اقتصادی فارغ از مرزهای سیاسی، در زمان انتشار کتاب وی و حتی امروز محل بحث و مناقشه بوده است، زیرا دولت‌ها همچنان نقش محوری خود را حفظ کرده‌اند، اما تحریم‌ها، منازعات ترکیبی، اشکال مختلف کنترل صادرات و واردات (از جمله تعرفه‌های بازدارنده وارداتی ایالات متحده و محدودیت‌های صادرات سوخت)، رقابت برای دستیابی به حاکمیت فناوری و ظهور ابزارهای نوین فناوری اطلاعات، درک ما از نقش سرزمین و پیوستگی اقتصادی را به‌طور اساسی دگرگون کرده‌اند. اوهمائه، به‌عنوان آینده‌پژوه، روندهای زمانه را به‌درستی تشخیص داده بود. امروزه فعالیت‌های اقتصادی بیش از آنکه در امتداد مرزهای سیاسی متمرکز باشند، حول مناطق تولیدی و تجاری سازمان می‌یابند. شمال ایتالیا، دلتای رود مروارید، سنگاپور، دبی، تگزاس، لس‌آنجلس، شنژن، شانگهای، بنگلور و روتردام، نمونه‌های بارز این واقعیت هستند. این مراکز سال‌هاست که به‌عنوان نظام‌های یکپارچه تولیدی و لجستیکی فعالیت می‌کنند و می‌توان آن‌ها را همان چیزی دانست که ژاک آتالی از آن با عنوان «قلب‌های سرمایه‌داری» یاد می‌کند.

ژاک آتالی آینده اقتصاد جهانی را از منظر جابه‌جایی مراکز اصلی گردش سرمایه، یعنی «قلب‌های سرمایه‌داری»، تبیین کرده است. وی اصطلاح «فراجابجایی» (Hypermobility) را مطرح و حاملان آن را «کوچ‌نشینان جدید» نامید. امروزه جهانی را مشاهده می‌کنیم که در آن، بنا بر آمار رسمی، حدود ۳۰۰ میلیون نفر خارج از کشور محل تولد خود زندگی و کار می‌کنند و نزدیک به ۳۰ هزار قطعه موردنیاز برای تولید یک خودرو ممکن است در ۳۰ کشور مختلف ساخته شود. آتالی نزدیک به سه دهه پیش این تحولات را پیش‌بینی کرده بود. در الگوی تحلیلی او، سرمایه همواره به‌دنبال محیطی است که محدودیت‌های کمتری داشته و گردش سرمایه در آن با سرعت بیشتری انجام شود. با این حال، امروزه باید مؤلفه‌ای جدید نیز به این تحلیل افزود: سرمایه دیگر تنها به آزادی جابه‌جایی نیاز ندارد، بلکه در جست‌وجوی دسترسی تضمین‌شده به منابع راهبردی مانند لیتیوم و کبالت انرژی ارزان‌قیمت و کریدورهای حمل‌ونقل امن است.

ازاین‌رو، مرکز جغرافیایی سرمایه در آینده الزاماً در مناطقی با بیشترین تعداد مصرف‌کنندگان قرار نخواهد داشت، بلکه در نقاطی شکل خواهد گرفت که در امتداد کریدورهای بین‌المللی حمل‌ونقل، منابع راهبردی، بنادر دریایی، زنجیره‌های تأمین با ارزش افزوده بالا و مراکز ذخیره‌سازی و پردازش داده با یکدیگر تلاقی پیدا کنند. بدین‌ترتیب، «قلب سرمایه‌داری» در آینده، به‌طور مستقیم با نقشه مسیرهای کریدورهای حمل‌ونقل گره خواهد خورد.

در مقابل، پیتر زایهان، آینده‌پژوه و تحلیلگر آمریکایی، تصویری سخت‌گیرانه‌تر از آینده ارائه می‌دهد. از دیدگاه وی، جهانی‌شدن بر سه پایه استوار بوده است: امنیت دریایی تحت رهبری ایالات متحده، تعادل جمعیتی و دسترسی به انرژی ارزان. هرگاه این عوامل تضعیف شوند، جهان بار دیگر به سوی منطقه‌گرایی، محدودیت‌های منابع، آسیب‌پذیری لجستیکی و روند «جداسازی اقتصادی» (Decoupling) حرکت خواهد کرد.

در عمل، نشانه‌هایی از این وضعیت را می‌توان در تحولات تنگه هرمز مشاهده کرد. افزون بر این، زایهان پیش‌بینی می‌کند که زنجیره‌های سنتی تأمین و حمل‌ونقل جهانی دچار گسست خواهند شد؛ رخدادی که می‌تواند به کاهش محسوس سطح زندگی و مصرف در بسیاری از کشورها بینجامد. هرچند درباره ابعاد فروپاشی تجارت جهانی مورد پیش‌بینی وی می‌توان بحث کرد، اما طرح این مسئله حائز اهمیت است؛ زیرا پیوستگی اقتصادی، وضعیت طبیعی جهان نیست، بلکه پدیده‌ای است که باید به‌طور مستمر حفاظت، بیمه، تأمین مالی و بازسازی شود؛ امری که مستلزم صرف منابع، توان و انرژی فراوان است.

در میان نظریه‌پردازان آینده حمل‌ونقل و لجستیک، پاراگ خانا، پژوهشگر آمریکایی پاکستانی‌تبار، شاید نوآورانه‌ترین دیدگاه را ارائه کرده باشد. وی تنها به بیان پیش‌بینی‌های خود بسنده نکرد، بلکه مفهوم جدیدی را با عنوان «کانکتوگرافی» (Connectography) مطرح کرد و آن را به‌عنوان چارچوبی مستقل برای تحلیل جهان آینده معرفی نمود؛ مفهومی که عنوان کتاب او نیز هست.

امروزه می‌توان «کانکتوگرافی» را یکی از دقیق‌ترین مفاهیم برای درک عصر جدید دانست؛ رویکردی که پیوستگی جهان را به‌عنوان شاخص اصلی تحلیل قرار می‌دهد. خانا در این اثر نشان می‌دهد که در قرن بیست‌ویکم، رقابت تنها میان ارتش‌ها یا بازارها نیست؛ بلکه میان خطوط لوله، کابل‌های فیبر نوری، شبکه‌های راه‌آهن، بنادر، فرودگاه‌ها و کلان‌تجمع‌های شهری نیز جریان دارد. بر اساس آمار، در قرن حاضر هر سال حدود ۱۵۰ میلیون نفر به شهرها مهاجرت می‌کنند. در چنین شرایطی، پیوستگی عامل تعیین‌کننده توسعه است: هرجا مسیر ارتباطی وجود داشته باشد، تجارت و رشد سطح رفاه نیز شکل می‌گیرد و هرجا این پیوندها گسسته شوند، روند توسعه نیز متوقف خواهد شد.

همه اندیشمندانی که از آنان یاد شد، اگرچه با مفاهیم و اصطلاحات متفاوت، اما در یک مسیر فکری مشترک به تبیین سیمای آینده نظام حمل‌ونقل و لجستیک جهانی پرداخته‌اند. حاصل این دیدگاه‌ها ما را به تیم مارشال رهنمون می‌سازد؛ اندیشمندی که همواره مباحث ژئواکونومی را به خاستگاه اصلی آن، یعنی جغرافیا، بازمی‌گرداند.

کتاب «زندانیان جغرافیا»، که بی‌تردید یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار در تبیین تأثیر عوامل جغرافیایی بر اقتصاد است، نشان می‌دهد که تمامی بخش‌های اقتصادی، از جمله حمل‌ونقل، به ظرفیت‌ها و محدودیت‌های طبیعی وابسته‌اند. این اثر این دیدگاه را تقویت می‌کند که سیاست بین‌الملل، تا حد زیادی، تلاشی از سوی دولت‌ها برای غلبه بر محدودیت‌هایی است که جغرافیا بر آنان تحمیل کرده است. امروزه و در آینده قابل پیش‌بینی، این غلبه بیش از هر چیز از طریق تجارت بین‌المللی مبتنی بر سازوکارهای حمل‌ونقل و لجستیک محقق خواهد شد.

در اینجا شایسته است از مالکوم مک‌لین و انقلاب کانتینری نیز یاد شود. هنگامی که در سال ۱۹۵۶ کشتی Ideal X تعداد ۵۸ کانتینر را از نیوآرک به هیوستون منتقل کرد، تجارت جهانی وارد مرحله‌ای جدید شد و استانداردی فنی و نوین برای حمل‌ونقل کالا شکل گرفت. کانتینر نه‌تنها فرآیند بارگیری و تخلیه را به‌طور چشمگیری تسریع کرد، بلکه جغرافیای اقتصادی جهان را نیز دگرگون ساخت. از آن پس، بندر به گره‌ای کلیدی در یک شبکه استاندارد، ایمن و کارآمد برای توزیع انواع کالا تبدیل شد.

کانتینر، شکل‌گیری «کارخانه جهانی» و الگوی کنونی تقسیم کار بین‌المللی را امکان‌پذیر ساخت. شاید جالب باشد بدانیم رایانه‌ای که هم‌اکنون با آن این متن را مطالعه می‌کنید، از حدود ۱۰ هزار قطعه تشکیل شده است که برای مونتاژ نهایی، از بیش از ده کشور مختلف به محل تولید منتقل شده‌اند. امروزه و در آینده قابل پیش‌بینی، قطعات، مواد اولیه، کالاهای نیمه‌ساخته و محصولات نهایی با هزینه‌های مبادله‌ای به‌مراتب کمتر از گذشته از مرزهای بین‌المللی عبور می‌کنند. با این حال، در همین نقطه، مهم‌ترین پرسش عصر حاضر مطرح می‌شود: اگر نخستین نشانه‌های تنش و درگیری، امنیت زنجیره‌های تأمین و حمل‌ونقل کالا را تحت تأثیر قرار داده‌اند، این نظم متعارف اقتصاد جهانی تا چه مدت دیگر قادر به حفظ پایداری و کارآمدی خود خواهد بود؟

 

Read next content